-
برای کامبیز حسینی
چهارشنبه 13 بهمنماه سال 1389 16:15
با تشکر برای همه شجاعتت بابت آن کلیپ آخر برنامه جمعه که به عنوان شخصیت زشت هفته معرفیش کردی یاد همه روزهای بدی افتادم که مسیر رسالت آزادی را طی می کردیم با مینی بوس روزی چهار تا فحش نمیدادی روزت شروع نمی شد به شجاعتت برای این پرده برداری از این پرده دری ها احسنت می گویم همین است که پارازیت را دوست داریم .
-
قحط رجال
پنجشنبه 18 آذرماه سال 1389 15:56
دوره زمانه خوبی هست چرا شاکر نیستیم یک لقمه نونی گیرمان امده همین رو بچسب و سرت به کارت گرم باشه بی خیال که میز رییس به کی می رسه هر شهردار که عوض می شه ما یک ماه و اندی دل به شایعات سرگرمیم که فلانی می اد و بهمان می ره چند روزه ای که شهردار منطقه عوض شده و از آن لحظه ما بمباران شایعه ایم نمی دانم چرا هیچ وقت ثباتی در...
-
با پول یارانه ات چه می کنی
یکشنبه 9 آبانماه سال 1389 19:17
من اصلا اهل ولخرجی نیستم چون هیچوقت خانه ام مال خودم نبوده هیچوقت پول حیف تجملات نداده ام خصوصا از نوع پرده همه ولخرجیم پارسال که آمدیم این خانه بود که پذیرایی اش دوتا پنجره ۱۲۰ سانت در ۱۵۰ سانت داره رفتن یک پارچه به عرض ۱۵۰ خریدم۴ متر-ُمتری ۵۵۰۰ - شد ۲۰ و اندی و یارو یک قدشو تا کرد و یک نوار پرده سرش دوختو با دو تا...
-
خیلی وقته
یکشنبه 9 آبانماه سال 1389 19:07
خیلی وقته می خوام یک تغییری تو روزگارم بدم وقته خیلی دلم می خواد از این کار لعنتی بکنم وبرم خیلی وقته می خوام از این مملکت گند بگذارم و برم خیلی وقته دلم می خواهد یک کم تنها باشم خیلی وقته ... . . . که نشد خیلی وقت بود می خواستم برم و این قبض تلفن کوفتی رو بدم تاببرم مخابرات و وصل بشه این دنیای مجازی تو این مدت این...
-
ازدواج دوم آنهم از نوع بی اجازه
دوشنبه 1 شهریورماه سال 1389 22:41
نمی دانم شنیدید یا نه که این نمایندگان محترم ملت در راستای حقوق ما خصوصا ما زنان طرحی را که مدتی پیش از دستور خارج شده بود مجددا به صحن برده اند امکان ازدواج دوم مرد بدون نیاز به اجازه همسر اول آن هم در قالب حمایت از خانواده جالب است که همه مشکل جوانهای ما شده ازدواج مجدد بدون اجازه همسر اول(ا چه جالب یاد جمله مشهور...
-
مرد خانواده
دوشنبه 1 شهریورماه سال 1389 22:15
یک توصیه دوستانه برای یک دوست حرف زندگیت را چه خوب و چه بد برای کسی نگو و رازدار خانه ات باش باور کن کلی از این جنگهای خانوادگی مال این حرف و سخن این ور آن ور بردن هیچی هم بهتر از یک مرد دهان بسته نیست حرف خانه اش را برای خانواده اش نبرد حرف خانواده اش را برای همسرش نبرد برای حرفهای همسرش یا خانواده اش فقط یک گوش درد...
-
وبگرد مزاحم
دوشنبه 1 شهریورماه سال 1389 21:54
خیلی وقتها لازم نیست چیزی برای نوشتن داشته باشی همین که یک نفر نظرهای خنده دار تو وبلاگت بگذاره خودش کلی اسباب سوژه است ... حیف که من قلمم روان نیست و وقتی برای خیال پروری ندارم وگرنه مثل خواهر خوش نویسم که از دزد وبلاگش سوژه ساخت برای یک داستان جدید حتما من هم هنر نمایی می کردم... مزاحم تلفنی، خیابانی ...همه جوره اش...
-
ازدواج
شنبه 30 مردادماه سال 1389 17:09
خیلی وقتها شده دلت بخواد یک کاری برای بقیه بکنی و نتونستی چون جرات و جسارت می خواد یا شاید سخته یا شاید قبول مسئولیت ... مردان وزنان زیادی را در زندگیم می شناسم که تنهایند و سعی می کنند به این تنهایی عادت کنند چون نمی توانند بر جبر روزگار فائق شوند و این تنهایی را بشکنند . اینها یا دخترانی هستند که نتوانستند همسر...
-
غر غر های زنانه
سهشنبه 26 مردادماه سال 1389 22:08
کتابهایی از دست مردان مریخی و زنان ونوسیرا خواندی که بدانی فرق مردان و زنان در کجای حرفهایشان است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه ؟؟؟؟؟؟؟؟ یک مثال کوچولو و ملموس شاید این باشه برای اینکه برای مردان دنیای زنان در غر زدن و نالیدن از دست همه معنی می دهد حال آنکه مهم نیست از دست کی و چی می نالی خواهی همیشه دغدغه هایمان رنگ موهایمان و مدل...
-
روزه یا زوره
سهشنبه 26 مردادماه سال 1389 05:32
نمی دانم که براستی این روزه را ما می گیریم یا اون ما رو گرفته وقتی اصلا حسش نمی کنی من روزه نیستم و از صبح تا عصر انقدر می دوم دنبال این چرخ زندگی هیچ وقت ندارم که چیزی بخورم یا غیبتی بکنم ........ من که حتی فرصت نمی کنم بیاد بیارم که روزه نیستم کجا فرصت برگشتن به خود فرصت یک لحظه تامل ماه انسان سازی .........چه جملات...
-
فوق لیسانس هایی که می گیریم
سهشنبه 26 مردادماه سال 1389 05:27
پنج نفر در جنب و جوشیم برای اینکه یک نفر فوق لیسانسش رو بگیره یکی می نویسه یکی می تایپه یکی ویرایش می کنه یکی.... این یک رابطه دوستانه نیست می نویسیم چون که مجبوریم چون که نه معنا نداره چون رابطه بر ضابطه حکم فرماست چون اون رییس و ما مرئوس ... حالا نوبت منه که فوق لیسانس بخوانم اینبار پای ضابطه میاد وسط طبق بخشنامه...
-
حرفهایی برای شنیدن
سهشنبه 26 مردادماه سال 1389 05:19
امروز یک مطلب جالب فهمیدم که ما چند نفر اعضای یک خانواده ایم و همه پنهانی یک وبلاگ د اریم برای نوشتن دلتنگیها و وبلاگ ما برای خانواده هایمان مثل دفتر خاطراتهایی است که سالهاست می نویسم مثل نسبت ناموس و غیرت ما همه حرفهایی داریم برای گفتن اما نه فقط به خاله خان باجی ها نه فقط برای در گوشیهای خاله زنکی بلکه کلی حرف جدی...
-
عشق و نفرت
جمعه 15 مردادماه سال 1389 23:34
گرمی دستهایی که دستهایت را می گیرند و سردی عرقی که تنم رو می لرزونه آخه تمام عمرت رو آفتاب مهتاب ندیده بودی ولی خجالت می کشی بگی که مرا به روانم لمس و نوازش کن نه به جسمم که من از قلقک جنسیتم نفرت دارم و برایم فاصله عشق و نفرت مویی است
-
دوچرخه سواری زنان
جمعه 15 مردادماه سال 1389 23:01
آیا واقعا دوچرخه سواری زنان دهن کجی به امام زمان است نمی دانم پس چرا ان زمان زنان اسب سواری می کردند که وسیله نقلیه رایج ان زمان بود و حالا در عربستان زنان اجازه رانندگی ندارند و در یک جایی بهتر از اینجا دوچرخه سواری برای اسلام مضر است. واقعا نمی دانم که چطور است که برای بیان و توجیه مخالفت با هر مسئله ا ی خصوصا در...
-
بچه
شنبه 9 مردادماه سال 1389 23:44
انگاری... بچه پایان کاره یه تسویه حسابه یه راهی که باید رفت یه بدهی که باید به دنیا داد برای بعضی ها دریچه ای برای براوردن همه آرزوهای سرکوب شده برای بعضیها وسیله سرکوب عقده های کودکی برای بعضیها کیسه بوکس برای بعضیها منبع در آمد برای بعضی ها تنهایی روزهای بی مردیشان را پر می کنه برای بعضیها هم اتاقی تنهایی شبانه برای...
-
لقمه ای برای یک شب هرزگی
شنبه 19 تیرماه سال 1389 00:18
زیر ذره بینی باورت داده اند که تنها نمی توانی بدون یک مرد زندگی ممکن نیست،راه آینده نامعلوم ، سایه سری ،آقا بالا سری یا شاید خدا خواست یک همراهی و یک همسری که بی همسری گناهی است نابخشودنی ازدواج که نکنی مردان همسن و سالت نیکه پرانی می کنند مردان بزرگتر دنبال یک فرصت هستند که رختخواب دیگری برای خودشان تدارک ببینند و...
-
یادی از یک روز
جمعه 18 تیرماه سال 1389 22:54
یازده سال پیش بود چند روز به کنکور بود و من سرم خیلی گرم درس حتی فرصت سر بلند کردن نداشتم روزی توی پله های کتابخانه روزنامه ای در دست بچه ها رد بدل می شد عکس های از تهران اما نه آن تهران آرام تهران در آتش تهران در خون دانشگاه که قبول شدیم بابا گفت سرت می اندازی پایین آسه مری آسه میای عضو هیچ گروه و دار ودسته ای نمی شی...
-
پیاده از کنارت گذشتم،
جمعه 18 تیرماه سال 1389 11:58
پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:" چندی خوشگله؟" سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!" در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت...
-
سنگسار
دوشنبه 14 تیرماه سال 1389 00:13
نمی توانم باور کنم حتی اگر زنی یا مردی خیانت کرد و عمل غیر اخلاقی رابط نامشروع را برقرار کرد هرچقدر هم عمل خیانت کار زشت و شنیعی باشد بتوان مرگ یک انسان را با آن رقم زد نمی توانم باور کنم خدا برای این عمل مجازاتی این چنین در نظر گرفته باشد خدایی که رحمان و رحیم است و نمی توان باور کنم کسانی دست بر روی زمین سنگی را...
-
امروز شریعتی را بیشتر دوست دارم
شنبه 12 تیرماه سال 1389 14:40
زن از دیدگاه شریعتی زن عشق می کارد و کینه درو می کند ... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ... می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ... برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ... در محبسی به نام بکارت زندانی است و...
-
عذرخواهی
شنبه 12 تیرماه سال 1389 10:52
گاهی باید معذرت خواست برای چیزهایی که می نویسم اما حتی وقت ویرایشش را ندارند برای متن ویرایش نشده وپر غلطی که می خوانید حرفهایم را در سایه شب بعد از خواب آن یک دانه فرزند با سرعت حرف زدنم تایپ می کنم همان جور که می گویم فرصتی برای تنظیم نیست حرف دل است دیگه شاید اگر ویرایش بشه دیگیه حرف دل نشه متشکر از کسانی که می...
-
نسل سوخته
جمعه 11 تیرماه سال 1389 19:41
ما به واقع نسل سوخته ایم سوخته در اتش این و آن در جایی زندگی می کنیم که سرنوشتش را پیش از تولدمان با یک آری جور دیگری رقم زده اند . کمی قبل از تر از(( شعار فرزند کمتر زندگی بهتر)) آن زمان که فرزند بیشتر کوپن بیشتر آن زمان که به شعر می خوانند پسر پسر قند عسل دختر دختر گل خاکستر و تاریکی شبهای زناشویی بدون لذت عشق فقط...
-
دلشوره
سهشنبه 8 تیرماه سال 1389 23:47
ساعت یک ربع به یازده شب هنوز نرفته خانه یا هنوز نرسیده زنگ می زنی تا صدای بوق ها را می شماری تا بوق دهم ، صدای بوق اشغال بلند می شود آن طرف خط کسی جوابگو نیست اولین فکری که سراغم میاد خیلی جنایی – پلیسی اولین حسی که بسراغت میاد دلشوره است سریع یک اس ام اس : کجایی جواب میاید( بی تفاوتی و بی خیالی بی صدا از متن پیام...
-
کار کارشناسی
یکشنبه 6 تیرماه سال 1389 13:20
چند روزی بیشتر به پایان مرخصی زایمان باقی نمانده.... قبل از بچه دار شدن تصور می کردم که کارم خیلی مهمه و با به دنیا آوردن یک بچه خیلی چیزها را از دست می دهم این احساس تا روز زایمان بامن بودم بعد از زایمان آنقدر گرفتار بیمارستان وکارهای این تازه وارد به جهت مشکلاتش شده بودم که وقتی بعد از 2 هفته داشتم در حین رفتن به...
-
ورزش با حجاب
جمعه 4 تیرماه سال 1389 12:58
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 نمی دانم مستند فوتبال با حجاب را در بی بی سی دیده اید یا نه بارها و بارها آن زمان که تلویزیون ایران را تماشا می کردم وقتی برنامه اخبار به اصطلاح بانوان را پخش می کرد وقتی که به جای پخش بخشهایی از مسابقات از صفحات گرافیکی قرمز رنگ که با نوشته های اسم...
-
زنان بدون مردان
پنجشنبه 3 تیرماه سال 1389 08:48
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 چند روز پیش یک برنامه ای تو بی بی سی پخش میشد در باب کارگردان نامی عباس کیارستمی حرفی زد که مرا به فکر انداخت گفت زنها بدون مردها نمی توانند زندگی کنند به لحاظ روحی بدان وابسته اند ( جمله را نقل قول مستقیم نکردم چون عین عبارت را به یاد ندارم) البته...
-
نمی خواستم زن باشم
پنجشنبه 3 تیرماه سال 1389 08:15
نمی خواستم زن باشم چون که از نگاه جنسیتی داشتن بیزارم چون در جایی ندگی می کنم که زن بودن یعنی یک پای مفسده یعنی اگر پای مردان بلغزد اگر دل مردی بلرزد زندگی خانو اده ای از هم بپاشد اگر خون و خونریزی و جنگی به پاشود . . . همیشه پای یک زن در میان است چقدر قدرت را به ما نسبت می دهند پس چرا هنوز حدود قانون ، حقوق ، آزادی ،...
-
کار بیهوده کردن از پر کردن است
پنجشنبه 3 تیرماه سال 1389 08:01
چندین سالی هست که کار می کنم با تمام انچه غالبا مردها فارغ از آن هستند با تمام وجدانم با تمام وجودم با تمام حس مسئولیت گاهی خیلی بیشتر از حقوقم گاهی بیشتر از همه همکارانی فکر می کنند کارهایشان را کرده و الکشان را اویخته اند اما با عشق به اینکه شب سر راحت رو بالش خواب بی تشویشی بکنم نه ترس از آخرتی داشته ام و نه توبیخ...
-
فرزند
دوشنبه 31 خردادماه سال 1389 12:43
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 همیشه دوست داشتم یا شاید باور داشتم که یک پسر داشته باشم این دنیا یا لااقل اینجا که ما زنده ایم (نه اینکه زندگی کنیم) جایی برای جنس مونث نیست نمی خواستم یک نفر به لشکر مبارزه علیه بی عدالتی جنسیتی بیفزایم چون باور داشتم که این مبارزه راه به جایی نمی...
-
تفاوتها
دوشنبه 31 خردادماه سال 1389 12:42
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 خیلی درد دختر بودن توی اینجا دوستی در جایی دیگه از این دنیا می گفت : جایی که هست حرفهای حتی از نوع علمی با این چیزهایی که اینجا به خوردمان می دهند متفاوته تو اینجا می گویند :25 سالته چرا هنوز ازدواج نکردی 30 سالته چرا هنوز بچه نداری آنجا می گویند :...